یا شاهد
موجهای مجنون کلافه شده اند ،و رودها آشفته راه دریا را گم کرده اند .دلها رو به ویرانی ست .دلهامان کوفه نشین شبهای بی سوزو گداز شده .کوفیان کوچه های بی شهید را پرسه می زنند .هر کسی مختاراست هر کاری بکند .پهلو بشکند ،عطش به رخ بکشد ، سیلی بزند ، به روی فرزند شهید دست بلند کند ، مهمانی بدهد ، دل بشکند ،سیلی بزند و فقر را امتداد دهد.
در کوچه های شهید داده هیچ دلی آسوده نیست .کاخ به کوخ ریشخند می زند .هر خانه گِلی در برابر کاخی !عدالت لابلای خوارج گم شده است ! عدالت نخلستان نمی شناسد .عدالتی که از امیر المومنان حضرت علی (ع) وام نگیرد که عدالت نیست . عدالتی که عقیل گونه اثبات نشود ،عدالت نیست . عدالتی که مالک وار گام ننهد ،عدالت نیست عدالت صحابه نمی شناسد .عدالت خرقه پوش است .عدالت شیعه بلا نوش است .عدالت ،نوازش کوچه های پر ازدحام یتیمی است .عدالت مالک پرور است .عدالت نیم بند نیست ، سایه علی (ع) است تا فقر آلودترین کوچه جنوب .
شیعه را لابلای تجملات نمی توان دید .شیعه با افطاری رنگارنگ میانه ای ندارد .شیعه به عاقبت فکر می کند نه به عافیت .شیعه از کودکی با عطش بوده .شیعه باید گلویش پاره شود ، باید پهلویش بشکند .سیلی بخورد .لای درو دیوار بماند و راه رفتن به ربذه را بلد باشد .شیعه باید درد یتیمی را درک کند.شیعه صاحب فتواست و رویای اختلاس و سوء استفاده از بیت المال را در سر نمی پرواند .شیعه یعنی : درد ، زخم ، عطش ، خرابه های بقیع ، شیعگی جگر میخواهد .
شیعه در روزگار کوفه زده شبها با یتیمان می خوابد .شیعه پی در پی میآید ، در ایام کوفی رنگ ، در روزگار بی مالک ، در شبهای پر از نامرد!!شیعه تشنه لب به ساحل میآید اما تشنه جان میدهد .
شیعه تا بوده بر سردار بوده او را یک بام و دوهوا نیست .قانع است به نان خشک و عبایی و ردایی که رنگ سادگی دارد . شیعه روزگار شعب را تحمل میکند اما ریاست طلبی کوفیان را هرگز !سوختن در امتداد عطش آری ،اما به ظاهر علی (ع) آراستن هرگز !شیعه هیچ گاه رنگ عوض نمی کند .زاییده امواج است و غبار ایام او را نمی گیرد.
شیعه حکایت مشک است و عطش! حکایت بقیع است و بسیجهای شفیع و دلهای رفیع !حکایت خاکریز هاست و دلهای جامانده از قافله .حکایت شیمیایی است و سوزو ساز لیلایی.حکایت خاک و جستجوی نور .شیعه پیوند دستهای ناتوان است و دلهای شب شناس .

شیعه دلیل محکم عاشقی ست .
یاارحم الراحمین
یا رحیم
این روزها از همه روزهای دیگه شکسته ترم! خودموخیلی گنهکارتراز قبل مي بينم ؟ تمام بدنم زخمی گناهه آخه من زمین خورده گناهم من ترکش گناه به وجودم به روحم اصابت کرده پیش هر کسی رفتم نتونست درمونش کنه ،خدا بقران فقط تو میتونی مرحمي بر اين دلخسته و مجروحم بزاری . یه جوری بهم اشک بده تا بتونم براي بدبختي و بيچارگي این دل زخمی یکم ناله کنم چون حتی مجال آه کشیدن ازاین سینه ی سوخته نیست .
التماست مي کنم ،بال و پرم شکسته ؛وا مصيبتا ...من دیگه مثل گذشته نیستم .یکی نیست دست منو بگیره به هر کی رو انداختم به همون بنده خوبات هم که گفتم دستشون رو پس کشیدن گفتن ، تو !!! حالا چه خاکی بر سرم بریزم دیگه کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفتم به این و اون تعارف میکنم .
آی مهربون یکم منو تحویل بگیر رو سرم یه دست بکش نزار اینجوری پر پر بزنم .می خواستم همیشه با تو باشم اما نشد این گناه پا گذاشته رو سرم فرار هم می کنم ، گُم می شم راهم رو گم می کنم .هر چی بنده های خوبات رو صدا میزنم جوابی نمی شنوم.تحویلم نمی گیرن هر کاری میکنم هر چی میگم یه اعتنا یه نگاه به من نمی ندازن به چشم یه مزاحم نگام میکنن من که شکایتی ندارم من بوی تعفن گناه با خودم دارم آخه دستای من نجسه کسی رغبت نمیکنه به این دستای نجس نگاهی بکنه.
آی مهربون آی بخشنده به من کمک کن، دارم تو گناه غرق میشم .تو خالق منی یه نگاهی به من بنداز ببین تمام عمرم رو باخته وقتی بهم میگن شماها ذخیره شده برای امام زمان عج هستید بیشتر آتیش میگیرم بیشتر می سوزم بیشتر خفه میشم آخه من،هیچی تو کوله بارم نیست .آی مهربون اگه کمکم نکنی از دست میرم .من میخوام بنده ی خوبی باشم من میخوام برای تو باشم این دلم به قران برای دیدن مهدی عج پر می کشه اگه تو دستش رو نگیری تموم می شه نابود میشه ...
آی مهربون بال و پرم شکسته ..وا مصیبتا وا مصیبتا وا مصیبتا
¤¤ یه متن خواستم بنویسم اینجا مثل اولها گفتگوی ترکشی اونم برای فرق شکافته عدالت ..دلیل محکم عاشقی ...اما نشد دلم شکسته شاید نوشتم و یا شاید ....¤¤
یا ارحم الراحمین
یا غریب
تقدیم به ابرهای پر باران که از شرم عباس (س) آهسته می بارند .

ماه منطقه محزون بود ،باران ترکش جان را جلا می داد و جسم ها بر روی مین ! می شکفت .پیشانی بند های (با ولایت تا کربلا) نغمه پرواز سر می دادند ، انگار بوی سیب گلبرگ وجود را معطر کرده بود . شبنم پر طراوت دعا جان را سیراب می نمود .معبری به سمت بهشت باز شد .پلاکها شمارهای خود را به پرواز در اورده بودند وتو ای کبوتر سرگردان بعد از نیت عشق رهسپار بر محمل ملائک چه معصومانه به فکر رها شدن بودی که نا بهنگام بوی کال چه مظلومانه نفست را خراشیدو تو چه غریبانه بر زمین شکسته پهلو گرفتی .و حال آهسته آهسته شعله های یاد حنجره ات را می سوزاند و تو دم نمی زنی فقط نگاهی به آسمان می کنی . ولی می دانم که زود هنگام به ندای طائران سبک بال لبیک می گویی و من دور افتاده از زمان و از مکان بدون هیچ واسطه از گرمای وجود تو هر لحظه آب می شوم و برای تسکین این همه چرا های ؟!بی جواب تو را مرور می کنم .می دانم تو برای اجابت من ماندی ...!
یا ارحم الراحمین